blog*spot
get rid of this ad | advertise here
-->

 
کاربران قديمي ندا رايانه
 

 

X-neda Userz




اديتور يونيکد

دوستان عزير لطفا براي
نوشتن در اين وبلاگ حتما
از اديتور يونيکد بالا
استفاده کنيد و فراموش
نکنيد که هميشه از منوي بالاي
Internet Explorer
View>>Encoding>>Unicode
.را حتما تغيير بدهيد

 
 
   

 

 
Sunday, July 28, 2002
سلام

آيا می دانيد يکی از خاصيتهای مهم شکر کردن و مراقبه و عبادت چيست؟

شکر کردن از خالق و عبادت رو به سوی يک معبود، برای ما ايجاد هويت می کند، و اين هويت ما را از سرگشتگی می رهاند،
در بسياری از موارد کسانی که دچار ملالت و نوميدی می گردند به علت اين است که انحلال شخصيت پيدا کرده اند، در مقابل مجموعه ها و فضاهای بزرگتری قرار گرفته اند و در آن مجموعه وارفته اند و ديگر از خودشان چيزی باقی نمانده است، همواره گرفتار يک ترديد و يک نوسان دائمی هستند و در يک سراسيمگی بلاتکليف بسر می برند، دچار بحران هويت گشته اند،
و اين بحران باعث می شود که شخص خودش را گم کند و از خودش نشانی نبيند و وقتی از او سوال شود تو کی هستی؟ نتواند بگويد من کيم!

زين دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم
گوش بده عربده را ، دست منه بر دهنم

بعضی ها به جائی می رسند که می بينند بجای يک من، دو هزار من و دوهزار شخصيت و هويت دارند، دو هزار جاذبه اطراف او هست که هريک او را به طرفی می کشاند و چيزی از من واقعی او باقی نمانده است، دعا و عبادت و مراقبه، انسان را جمع می کند و از تفرق می رهاند،

جمع بايد کرد اجزاء را به عشق
تا شوی خوش، چون سمرقند و دمشق

باقی بقايتان


سلام
شايد شنيده باشين که ۹ تا معدنچي در يک معدن در پنسيلوانيا حبس شده اند و ۳ روزه که تمام شبکه هاي خبري آمريکا دارن از پيشرفتهاي لحظه به لحظه تيم نجات گزارش و فيلم تهيه مي کنن... بعضيا ميگن اينا همش به خاطر جريانات ۱۱ سپتامبره و مي خوان آمريکايي ها رو متحد نگه دارن...من ميگم براي هر چي هست من بهشون حسوديم ميشه!!! چقدر آدما ارزش دارن اينجا...اگه دست ما بود لابد مي گفتيم: آدما هزار تا هزار تا مي ميرن براي چي به خاطر ۹ نفر خودمونو اذيت کنيم؟!!!
فعلا خوش باشين
نگار

چه زود يادمون رفت!!!
گفتم که سکوت قدم اول فراموشيه!


Saturday, July 27, 2002
سلام
هر صاحب نظری در علوم انسانی؛ و هر جهان بين فلسفی با توجه به باز بودن دو افق انسان و عالم هستی؛ هيچ وقت و راجع به هيچ يک از معلوماتی که درباره هستی به دست می آورد؛ جمله «جز اين نيست» را هرگز به زبان نمی آورد؛ بلکه حتی تصور آن را هم به ذهنش خطور نمی دهد؛ زيرا او بهتر از همه می داند که حقايقی که در سيستم باز برای يک متفکر روشن می شود؛ تنها در موقعيت محدود و نسبی خود را می نماياند؛ لذا او اين مقدار حق دارد که بگويد: با موضع گيری ای که من دارم و با اين واقعيتی که در موقعيت خاصی برای من مطرح است؛ اين است که .....؛

به همين جهت بطور جدی می گويم : مطالبی که می نويسم؛ درسهائی است که گرفته ام؛ و آنها را برای انديشيدن مطرح می کنم؛ نه اينکه ادعا ها و دلايل آنها؛ واقعيتهای بسته شده ای هستند که از پندار بی اساس« جز اين نيست» ناشی شده باشند
پيش داوری مانعی است قطعی و مسلم در طريق شناخت «آنچه هست» ولی بسياری از ما باور ها و اعتقادات جزمی و متعصبانه خود را بر واقعيت ترجيح می دهيم؛

مطلب ديگری که می خواهم عنوان کنم، روی سخنم بيشتر با کيوان است، که از اينکه شايد کسی مطالبش را نخواند و از اينکه يک نفر! با نظرياتش مخالفت کرده است، احساس رنجش کرده است،

نوح، نهصد سال دعوت می نمود*** دمبدم انکار قومش می فزود
هيچ از گفتن، عنـان واپس کشيـد***هيچ اندر غار خاموشی خزيد
زانک از بانگ وعلا لای سگان***هيچ واگردد ز راهی کاروان
يا شب مهتاب، از غوغای سگ*** سست گردد بدر را در سير، تگ

البته از کيوان انتظار نداشتم که علمش برای فروش باشد و دنبال مشتری بگردد، و علم را بخاطر صفا دادن جان نياموخته باشد و برای وقوف يافتن بر اسرار عالم هم نياموخته باشد و برای خويشتن شناسی بيشتر هم نياموخته باشد، بلکه برای اين آموخته باشد که همه حتما تائيدش کنند و پيرو و مريدش گردند و بخاطر جلب مشتری بيشتر مطالبی بنويسد که باعث خوشايند ديگران شود، و هيچ ديدگاه و نظر مخالفی را بر نتابد و همانند کودکان قهر کند

کودکی گريد پی جوز و مويز***پيش عاقل باشد آن بس سهل چيز
پيش دل،جوز و مويز آمد جسد*** طفل کی در دانش مردان رسد

از کيوان به عنوان دوست فرزانه و آگاهم درخواست می کنم که باز هم ما را از نظريات جديدش آگاه نمايد
باقی بقايتان




Friday, July 26, 2002
با سلام مجدد
من دراين وبلاگ مسايلي راجع به �همه چيز شکر دارد� و �اعتقاد به خداي مهربان� مطرح کردم که از دو نفر پاسخ گرفتم و فقط يک نفر با من بحث داشت که با وجود اعتقادات دينيش، سعي داشت ثابت کند �همه چيز شکر ندارد�!!!
بقيه هم که ساکت بودند. من اصلا نميدانم اصلا در اين وبلاگ کسي هست که اصلا از حرفهاي من چيزي گرفته باشد يا نه. سعي و تلاش من در اظهار نظرم مرا نيازمند حرفهايي کرده که به خاطر شرايطي که در آن هستم، اجازه ندارم بيان کنم. وقتي نظر مومنين شما اين است که �همه چيز شکر ندارد� و لابد نظر بيدينان شما اين است که �بعضي چيزها شکر دارند!!!!�، من در اينجا صحبتهايم را پايان ميدهم و ديگر در اين وبلاگ چيزي منتشر نميکنم.

والسلام
با احترام کيوان برين


با سلام مجدد
من در شرايطي هستم که اجازه ندارم راجع به بعضي مسائل مانند مطلب قبلي بنويسم. اگر آن مطلب از نظر کسي نامطلوب بود معذرت ميخواهم. به من فقط اجازه ميدهند راجع به مسائل شکر کردن همه چيز و مهرباني خدا و امثال آن بنويسم که البته مهمترين مطالبي که دارم بنويسم هم همينها هستند.

مساله وجدان و پايه اي ترين مساله ما در مورد رابطه ما با کل کائنات در محضر خداوند و اينکه آيا در مورد خود صادق است يا نه و اينکه آيا اين رابطه مطلوب خاطر ما است يا نه، مهمترين مساله اي است که پيشنهاد ميکنم راجع به آن فکر کنيد. صلح بين خود و کائنات و خداوند، ميتواند �صلح و آرامش� و �نشاط و اشتياق� ابدي بوجود بياورد.

راجع به نامه قبلي ديگر نمينويسم. راجع به اين مسائل اگر سوالي بود جواب ميدهم.

والسلام
با احترام کيوان برين


موضوع: حتي بي ناموسيهاي اين دوره و زمانه هم رنگ و بوي رحمت خدا ميدهد.

با سلام
پيامبران و ائمه همه از ناموس دفاع کرده اند و فرمايشاتي در اين زمينه داشته اند. ولي راس همه اين ناموسها که همه پيامبران و ائمه به آن تاکيد داشته اند، افزايش نسل بود که اکنون همه بشر آن را ، موجه يا غيرموجه، با سياست تنظيم خانواده جايگزين کرده است. مثلا بياد دارم در خطبه اي از حضرت علي (ع) ،که شماره اش را نميدانم ولي در آن پي در پي گفته شده است که خدا اين را براي اين، اين را براي اين، اين را براي اين.... واجب کرده است، آمده که خدا ترک لواط را براي افزايش نسل واجب کرده است. يعني اگر افزايش نسل نباشد، ترک لواط هم واجب نيست، چه برسد به کارهاي ديگر.
حالا که ترک افزايش نسل، که شايد مهمترين مساله ناموسي بوده، در جامعه جا افتاده و نرم محسوب ميشود، و اگر کسي زياد بچه بياورد آنرمال محسوب ميکنند و در تيمارستان ميخوابانند و به او تزريق اجباري ميکنند، ديگر مردم چکار کنند؟
اگر مساله ناموس بود، که افزايش نسل چه شد؟ اگر مساله علم و پيشرفت بود، ما هم اينگونه مسائل ناموسي را از کشورهاي پيشرفته ياد بگيريم.
حالا که ناموس معني ديگري پيدا کرده، لااقل اميد مردم را از خدا نبريم.

با احترام کيوان برين


با سلام
از شکر داشتن همه چيز ميگذريم و به بحث معادل آن که به طور موازي مطرح کردم بپردازم. هر که از خدا حرف ميزند يا به مهرباني او و يا به ظلم او اشاره ميکند.
به زبان خارجي اينطور بگوييد: Loving or hating God.
اينجا تاکيد ميکنم که صورت ديگري ندارد، يا خدا مهربان است يا ظالم. وقتي هم کسي ميگويد خدايي وجود ندارد، در واقع از وجود خدا بيزار است. و اگر خدايي بود اين ظلم بود بر او. پس براي اين اشخاص، �خدا� ظالم است.
اگر به خداي مهرباني معتقديم، اين خود مهرباني خــــــدا بر ما است. پس وجدانا خداي مهرباني دارم. اگر به خداي ظالمي معتقد باشم، يا اين خود مهرباني خدا بر من است، که با خود در تناقض است و يا اين خود ظلم خــــــدا بر من است. که در صورت آخر تقاضاي خداي ظالمم را خدا با مهرباني فراهم کرده! و در اين صورت از ريشه و اساس فرو ريخته ايم و بهتر است ديگر فکرش را نکنيم.
حالا من سايه خداي مهربان را بر فراز سرم ميبينم. و نبايد و اصلا نميتوانم به مهرباني خدا راي ندهم. �و هر کاري را مهرباني خـــــــــدا برخود بدانم، ميکنم.�
با احترام کيوان برين



Thursday, July 25, 2002
سلام
ناگفته پيداست که کيوان عزيز، اولين و تنها کسی بود که مسالهء "همه چيز شکر دارد" را در اين انجمن مطرح کرده اند، اما در اين گفته شک دارم که شکر کردن هم کشف ايشان بوده باشد،
"همه چيز شکر ندارند" نيز يک نظریه است و نه يک مغلطه!
با شعار« شکر "نعمت" نعمتت افزون کند » کاملا موافقم و اساسا حرف من هم همان است، اما «شکر "نکبت" نعمتت افزون کند» را نمی توانم بپذيرم،
کاش شخص ثالثی هم بعد از فراغت از کارهای مهمتر، در اين بحثها شرکت می کرد و به تائيد يا تکذيب سخنی می راند، تا لااقل دل يکی از ما خوشتر شود!!
وچون احساس می کنم که هر دوی ما به تکافوی ادله رسيده ايم و برای اينکه آبروی مومنی ــ و حتی کافری ــ ريخته نشود، من آتش بس اعلام می کنم ،
فعلا باقی بقايتان تا بعد


با سلام
پيرو صحبت قبلي. قبل از اينکه من مساله شکر داشتن خود �همه چيز شکر دارد� را مطرح کنم، اصلا کسي نبود که بگويد �بعضي چيزها شکر دارند و بعضي چيزها شکر ندارند�. مومن ميگفت �همه چيز شکر دارد� و کافر ميگفت �هيچ چيز شکر ندارد�. شکر کردن چون سنگينترين کردار است يا شامل همه چيز است يا هيچ چيز.
**********
قبل از مغلطه �بعضي چيزها شکر دارند و بعضي چيزها شکر ندارند�، به فکر آبــــــــــــروي �مومني� يا �کافري� خود باشيد.
**********

با احترام کيوان برين


سلام
يکی نغز بازی کند روزگار **** که بنشاندت پيش آموزگار
هر کسی در زندگی شخصی خود، شيفتگيها و دلبردگيهای خاص خود را دارد، با شناخت اين شيفتگيها و دلبردگيها، می توان به کليد شخصيت و تفکر هر کسی پی برد،
دکتر شريعتی در مقالهء " معبودهای من" از دلبردگيهايش می گويد،از محمد تقی شريعتی سازندهء ابعاد نخستين روحش، کسی که برای اولين بار، هم هنر فکر کردن را به او آموخت و هم فن انسان بودن را،
از ابوالحسن فروغی که برای نخستين بار به او آموخت که انسان، تا کجا ها می تواند رشدکند و تا چه اندازه می تواند بزرگ باشد و "بشود"، اين درس کوچکی نيست، چه بسيار روحهائی که پوسيدند و کوچک و زبون و لاغر مانده اند،
از گورويچ که نگاهی جامعه شناسانه به چشمان او بخشيد و جهتی تازه و افقی وسيع در برابرش گشود،
از شوارتز و لوفور که او را با بينش های جديد امروز در مسائل مکتبی و ايدئولوژيک آشنا کردند و ژان کوکتو که همان درس ابوالحسن فروغی را دوباره به او نشان داد و ژان پل سارتر که انديشيدن تلخ فلسفی اروپا را در او ديد،
ژاکلين شه زل، کاتب ياسين، کلودبرنارد، و لوئی ماسينيون که به او فنّ "از ابتذال فاصله گرفتن" را آموخت، پيرمرد هفتاد ونه ساله و زيبای فرانسوی که پس از ديدار او، هر چهرهء زيبا در پاريس برايش زشت و سرد و بی معنی و عروسکی شد،
و س.بُدن که از او هنر "ديدن" را آموخت،
و ديگران و ديگران...... که هريک سهم بسزائی در ساخته شدن شريعتی داشته اند،شاندل، فانون، ابراهيم، موسی، عيسی، محمد، علی، ابوذر، حسين، زينب، عين القضاه همدانی و بودا........ که اگر آنها نبودند (قطعاً) شريعتی شريعتی نمی شد،
بايد حادثه ای ناگهانی، دست انسان خوشبختی را بگيرد و او را به تلمذ پيش قديسانی اينچنين بنشاند؛
باقی بقايتان


با سلام
ظاهرا آقاي کامسارا گزاره �همه چيز شکر دارد� را که من از عاشقانه ترين کلام مومنين ميدانم، نخواستــند که نخــواستند که بپذيرند. بگذريم.
حالا آقاي کامسارا، ممکن است به ما بگوييد که اساس و بنيان مرام و مسلک شما چيست؟ اساس گزينش کارهاتان چيست؟
من که از اول معلوم کردم. باز هم يادآوري ميکنم. اينکه �همه چيز شکر دارد� ، خود هم وجدانا چيزي است که شکر دارد و اينکه �خدا مهربان است�، خود هم وجدانا مهرباني خدا است. پس داريم که شکر کنيم و خدا را مهربان بشناسيم، پس با تمام قوا به آن عمل ميکنيم. و �کاري که دلمان خواست ميکنيم�.
اينطور که از نوشته هاي شما فهميدم، شما به چيزهايي مثل رياضت تشويق ميکنيد. آيا واقعا عاشق رياضت هستيد؟
به شما که عاشق رياضتيد و من که کاري که دلم ميخواهد ميکنم، بايد همينرا گفت:
شکر نعمت نعمتت افزون کند..............کفر نعمت از کفت بيرون کند.
يا ميخواهيد اين بيت را هم نفي کنيد؟
با احترام کيوان برين



Wednesday, July 24, 2002
سلام
گويا در ارتباط با "شکر" نمی توان فعلا با کيوان به توافق رسيد لاجرم پرونده اش را همچنان باز نگه می داريم تا فرصت مناسب ديگری،
اما چند توضيح کوتاه خالی از فايده نيست
1- خداوند ساختهء هيچ پيغمبری نيست و پيغمبران فقط ما را به وجود خدا آگاهی داده اند و هر قومی با نام خاصی خدا را مورد خطاب قرار داده است
2- هر کسی که دينی را برگزيد ملزم به انجام دادن دستورات آن است، روزه گرفتن تنها گرسنگی کشيدن نيست بلکه ترتيباتی دارد که آن هم بايد رعايت شود، غصبی بودن يا نبودن جايگاه نماز توسط دين تعيين می شود و نماز گزار ملزم به رعايت آن است، که البته با در نظر گرفتن عصری بودن فهم ما از دين، احتمال تغيير مصاديق اکثر اين احکام نيز هست
3-همه چيز را خدا خلق کرده ، شيطان را هم خدا خلق کرده، اما از شيطان بايد دوری گزيد نه اينکه به او شکر کرد، خداوند گفته:" قل اعوذ برب الفلق من شر ما خلق " یعنی اينکه از شر بعضی مخلوقات به خدا پناه می برم ، يعنی اينکه "همه چيز مخلوق خدا شکر ندارد"
4- دينهائی که وظيفه ارشادی هدايتی برای خود قائل هستند مانند دين اسلام ، پيروان خود را به يک سری معروفات امر می کنند و همچنين از يک سری منکرات نهی می کنند، انجام معروفات و نهی از منکرات، وظيفه هر ديندار با ايمان است، که طبق بند قبلی احتمال تغيير مصاديق در هر زمان وجود دارد اما همواره يک متدين بايد از يک سری منهيات دوری گزيند تا ايمانش کامل باشد
طبق آيات قران، نماز، نهی کننده منکر و فحشاست، یعنی اينکه نماز خوان واقعی از فحشا پرهيز می کند، و اگر کسی را ديديم که هم نماز می خواند و هم اهل فحشاست، پی می بريم که او نماز خوان واقعی نيست
آخرين نتيجه ام اينکه نمی شود هم نماز خواند( شکر ) و هم کار منکر کرد چون اين هر دو با هم قابل جمع نيست، مگر اينکه يکيش قلابی باشد و لقلقه زبان ؛
باقی بقايتان


موضوع: رفع ابهام از��همه چيز� شکر دارد�

�همه چيز� را خدا خلق کرده. و خدا چيزي را بي جهت خلق نکرده. پس همه چيز شکر دارد.

با احترام کيوان برين



Tuesday, July 23, 2002
برگرديم سر اصل مطلب...
امام حسين (ع) فرموده اند:
بعضيها براي بهشت رفتن عبادت ميکنند، اين عبادت تجارت است.
بعضيها براي فرار از جهنم عبادت ميکنند، اين عبادت بردگي است.
بعضيها براي شکر و سپاس و قدرشناسي از خدا عبادت ميکنند، اين عبادت آزادگان است و همين عبادت حقيقي است.

راستي وقتي عبادتم شکر کردن باشد و براي سپاس امکانات و تواناييهايي که به من داده شده تا از نعمتهاي خدا بهره مند شوم، به هر کاريکه دوست دارم رو مياورم و اين را تکليف بر خود ميدانم، حالا ديگر چرا فکر بهشت و دوزخ را بکنم؟
دارم کاري که دوست دارم انجام ميدهم، و عبادتم هم به بهترين وجه سر جايش است.

خدايا از اينکه دراين لحظه به ياد تو هستم و دارم تو را شکر ميکنم، شکرگزارم. الحمدلله.

با احترام کيوان برين


در ادامه نامه قبل ....
بعضيها فکر ميکنند حضرت محمد (ص) آمده است تا ما را با الله آشنا کند و ما را به عبادت او فراخواند. ميدانيد نام پدر حضرت محمد (ص) چه بود؟ �عبدالله�.
يعني زمان حضرت محمد هم �الله� را ميشناختند و او را عبادت هم ميکردند. پس حضرت محمد (ص) آمد تا ما را با يکــــــــــتـــــــايي او آشنا کند. نه با خود او.
اصل اول اسلام اين است �لا اله الا الله�. نيست خدايي بجز خـــــــداونــــــــد. خداوند آسمانها و زمين که اگر همه اقيانوسها مرکب قلمش ميشدند، حرفهايش تمام نميشد. و همو از رگ گردن به ما نزديکتر است. و او بخشنده و مهربان است. و مهربانترين مهربانان است.
به ما بارها گفته اند و فکر ميکنم خودتان هم قائل باشيد که بتها فقط مجسمه هاي سنگي و چوبي نيستند. به انواع اقسام ميتوان چيزي را با الله �شريک� قرار داد؛ مانند زمان پيامبر که تحت الله بتخانه مجسمه سنگي و چوبي راه انداخته بودند.
به نظر من همه پيامبران آمده اند که ما را به عشق و مهرباني بخوانند و از اطاعت خدايي غير خداي بخشنده مهربان باز دارند.
�قولوا لا اله الا الله تفلحوا� (بگوييد نيست خدايي بجز خـــــداونـــــد تا رستگار شويد).
حالا بگوييد.............آيا رستگار شديد؟

با احترام کيوان برين


با سلام
تبعيت از اوامر خدا و پرهيز از منهيات او به جاي خود. ولي براي اينها بايد اصل و اصولي داشت. آخر چقدر اينکار را بکنيم و أن کار را نکنيم. خب روزه بر ما نوشته شده ولي در شرايطي هم حرام است. نماز هم که گفتم، در زمين قصبي حرام است. شما از من تعريف دقيقي از شکر ميخواهيد؛ به نظر من شکر خيلي واضحتر از مسايلي مثل خودپسندي، خيانت، کفر... است. آخرش چکار بايد بکنيم؟ خدا در قرآن ميگويد که اگر تمام اقيانوسها هم مرکب براي قلم خدا ميشد، حرفهاي خدا تمام نميشد.
وقتي توحيد اصل اول اسلام است، بايد فقط از خدا اطاعت کنيم. و وقتي حرفهاي او پايان ندارد، يعني نبايد به حرف اين و آن گوش کنيم و آنچه خود تشخيص ميدهيم، صحيح است. اين را خدا بر ما نازل کرده و مفصل بر آن تاکيد کرده است. و الا حرفهاي خدا که تمام نميشود. که بگوييم ديگر اين کفر است و اين خيانت و اين خودپسندي و ....
اگر چيزي خدا راجع به اينها گفته، مثالي بوده بر شرايطي که راجع به آن حرف ميزده و خدا از بخشندگي و مهربانيش، که از اصلها است، ما را از آنها نهي ميکرده و به نوعي ميخواسته ما را از درد و بلا نجات دهد. حالا تا چقدر ما آنرا فهميده باشيم. بالاخره عقل بزرگترين پيامبر است، قبل از اطاعت از اين و آن.
خدا چون ميخواهد ما را از درد و بلا نجات دهد، بعضي چيزها را در شرايط آن نهي کرده. و چون درد و بلا هم شکر دارد، آنها هم شکر دارند. اصلا وقتي درد و بلا هم شکر دارد، ديگر چه شکر ندارد؟ به ما چه که فلاني کفر ورزيد يا خيانت کرد يا غيره. به قول قرآن �بر ندارد بردارنده اي، بار ديگري را�. هر که هر ظلمي ميکند، بر خودش ميکند. ما هم که درد و بلا را هم شکر ميکنيم، ديگر چه را شکر نکنيم؟
خلاصه، آدم بايد همــــــــيـــــــــشــــــــه شکرگزار باشد. يا هــــــمـــــه چــــــيـــــز شکر دارد.

با احترام کيوان برين



Monday, July 22, 2002
سلام
در قران آيات متعددی وجود دارد مبنی بر اينکه خدا ستمکاران را دوست ندارد، خدا مفسدان را دوست ندارد، خدا کافران را دوست ندارد، خدا متکبران خودپسند را دوست ندارد، خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد، خدا خيانتکاران را دوست ندارد و.............
بنظر من مفهوم تمام اين آيات اين است که ستمکاری و کفران و تکبر و اسراف و خيانت و خودپسندی و ..... نه تنهاشکر ندارد بلکه از آنها بايد تبّری هم جست،
و اين گفته مغايرتی ندارد با پشتگرمی به الطاف و کرم خداوند، و ايمان خود را از دست ندادن و صبر و تحمل بر مصائب داشتن،
اگر کسی فرزند خود را از دست بدهد، چون مرگ را حق و در اختيار خداوند يا ابزار امتحان او می داند بر اين مصيبت صبر می کند و حتی شايد شاکر هم باشد

عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد***ای عجب من عاشق اين هر دو ضد

اما هنوز نمی دانم شکر بر منهيات خداوند چگونه قابل توجيه است؟
درد و بلا و مرگ و سيل و زلزله را می توان امتحان خدا قلمداد کرد و بر آن صبر کرد يا حتی شکر کرد، اما بر فسق و فجور و خيانت و تکبر که از منهيات خداوند است چگونه بايد صبر کرد يا اساسا چرا بايد شکر کرد؟
تا بعد


با سلام
در پاسخ به دوستمان کامسارا:
تا حالا شنيده ايد که �درد و بلا هم شکر دارد�؟ خب ببينيد زندگي که روال يکنواخت نميتواند داشته باشد. فراز و نشيبهاي زندگي قسمتي از نمک آن هستند. آدم که تا گرسنه نشود، که سير شدن معني ندارد.
آدم اگر تحت درد و بلا اميد و ايمانش را از دست ندهد، بالاخره درد و بلا رفع ميشود و آدم به همان اندازه که درد و بلا کشيده، به عزت و خوشنامي و اشتها به زندگي ميافتد. و اصلا انگار چيزي که از دست نداده، چيزي هم بدست آورده. پس وقتي آدم اميد و ايمانش را از دست ندهد، به هر اندازه درد و بلا دچار شود، به اجر بيشتري ميرسد؛ پس اصلا انسان اميد و ايمانش را چـــــــرا از دست بدهد؟ هر چه از دست بدهيم، با داشتن اميد و ايمان، بيشترش را بدست مياوريم.
حتي در مورد جهنم، قرآن سوره ۱۹ سوره مريم آيات ۶۸ الي۷۳ ميگويند که خدا قسم خورده که همه را داخل جهنم کند و بعد درستکاران را بيرون بياورد. پس همه در جهنم وارد خواهيم شد و خود جهنم نيز ابدي است. پس در جهنم هم هميشه روزنه اي براي اميد و ايمان هست. آدم با اميد و ايمان ميتواند جهنمش را هم درد و بلايي بداند که نهايتا پاداش بيشتري خواهد گرفت.
اصلا آدم دلش روشن باشد، در جهنم هم اين �دل او� است که روشن است. اگر آدم دلش تاريک باشد، در بهشت هم اين �دل او� است که تاريک است. و خدا ميگويد که �هرگز از رحمت من نااميد نشويد�؛ شايد حتي وقتي در جهنم باشيم.

و اصلا زندگي بايد غير قابل پيش بيني باشد. و چون اگر فراز و نشيب زندگي نباشد، زندگي شکر ندارد، اصلا �درد و بلا هم شکر دارد�.

با احترام کيوان برين



Sunday, July 21, 2002
سلام
امشب ديدم احمدکريمی خبر از پاک شدن فايل ها و يادداشت ها و سوابق نامه هايش داده است، و سخن از" تمام شدن همه چيز" و "به آخر خط رسيدن" می گويد، اين يادداشت را برای ايشان نوشته ام:
اگر واقعا همه چیز پاک شده آنرا به فال نيک بگيريد، تمام آنها باری بوده اند بر دوش های شما،
آنها تا کنون بر زحمت و ثقل شما افزوده اند و شما را از رفتن باز داشته اند و سنگين بارتان کرده اند،
مطالبی را که چنين آفت وفتنه ای بدنبال دارد بايد خاموش نهاد و فرو کوفت و جانی که از آن علم تهی باشد بهتر است از جانی که دارای آن علم باشد اما همه چيز را تمام شده ببيند و تمام اعتماد به نفس خود را از دست بدهد،

علم کز تو تورا نبستاند****جهل از آن علم به بود صد بار

دانشهائی که بينش را می گيرند و پوسته ای بر ضمير و روح می شوند و حجابی می گردند بردل، و آنرا از ديدن حقيقت باز می دارند بايد فرو شسته شوند،

خانه را من روفتم از نيک و بد**** خانه ام پر گشت از نور احد

ايعزيز، در کنار بکار گرفتن ذهن ، دل را هم به کار گير،از طريق رياضت مستمر و کوشش مداوم و شستن درون و صيقلی کردن آئينه ضمير، دل را چنان سوهان بزن که توانا شود برای دريافتن انوار معرفت و همنشينی با پری رويان اسرار باطنی؛

باش تا روزی که محمولان حق****اسب تازان بگذرند از نُه طبق

تا بعد، باقی بقايت



سلام
برای اولين بار است که هر چقدر سعی ميکنم منظور کيوان را -- از شکر کردن و اينکه همه چيز شکر دارد -- بفهمم نمی توانم، کلام او و يا شايد فهم من قاصر است، برای آقامجيد هم انگار همين شبهه ايجاد شده بود اما جواب کيوان نتوانست گره گشا باشد، من فکر می کنم برای اينکه بهتر تفاهم ايجاد شود از همان پايه شروع کنيم بهتر است و اينکه "همه چيز شکر دارد" يعنی چه ؟ منظور من تاکيد بر روی کلمه "همه" است، آيا ستمکاری و فساد و خيانت و اسراف و فسق و فجور و خودخواهی هم شکر دارد؟ شايد با روشن شدن اين مطلب، گير بر طرف شود !
فعلا باقی بقايتان


سلام
آنچه انسان را به جهان شناخته پيوند می دهد عادت است، عادت ها فرد را وادار می سازد تا هميشه دنيا را هماهنگ با افکارش ببيند، حتی اگر چنين هم نباشد انسان می کوشد که آنرا چنين بنماياند، ترک گفتن عادت هاست که انسان را به ورای واقعيتهای موجود رهنمون می شود، و البته، افراد بشر قادرند حتی قوی ترين عادت را هم به راحتی ترک کنند، عادت من بودن را!
بعضی ها عادت کرده اند چشمان خود را بر زيباييها ببندند و آنگاه "صادقانه" ناله سر دهند که هيچ چيز زيبايی در زندگی وجود ندارد، در حاليکه کافيست با اندکی مراقبه، فقط چشمان خود را اندکی بگشايند و آنگاه از اين خاکستر عنقائی بر خواهد خاست و از اين صحنه مرگ حياتی بيرون خواهد جست که حتی يارای يک چشم زدن را هم نخواهند داشت،
غرض از اين مقدمه توجه دادن شما به حادثه ای است که در همين همسايگی ما دارد اتفاق می افتد، دوستی در شرايط روحی نامناسبی بسر می برد، شايد کمک شما بتواند موثر باشد، اگر هنوز احساس "ديگرخواهی" از بين نرفته، با نوشتن کلامی و پيامی شايد بتوانيد مشکلی از اين دوست حل کنيد،
باقی بقايتان



Saturday, July 20, 2002
موضوع: پيشنهادي براي آدم آهني

من معتقدم هوش کاملا مصنوعي نميتوان ساخت. ولي شايد بتوان با يک موجود طبيعي در مرکز يک ساختار مصنوعي به عنوان اختيار کننده، بتوان يک آدم آهني را به زندگي در آورد.
اگر همه پيامهاي حسي اين ساختار مصنوعي با هم ترکيب شوند و در يک خط خلاصه شوند و همه پيامهاي عمل گر نيز به نحوي از يک خط گرفته شوند، ميتوان با قرار دادن يک موجود مختار در ميان اين دو خط به عنوان input و output يک آدم آهني داشت که زندگي کند. البته برخي ارتباطهاي مستقيم بين عملگرها و حسگرها شايد لازم باشد (اسمش را بگذاريد اتصال نخاعي). ولي نهايتا اختيارگر ما بايد بر همه چيز مسلط باشد. و اختيارگر بايد عمر کافي داشته باشد که آدم آهني ما بتواند بياموزد که از اجزا خود چگونه استفاده کند و در اين حين ما بايد باطريش را شارژ کنيم و گرد و خاکش را بگيريم خلاصه تر و خشکش کنيم تا عهده دار خود شود و به سن رشد برسد!
لازم هم نيست موجود طبيعي ما حتما DNA داشته باشد؛ خود هوش مصنوعي قرار بود بدون DNA زندگي کند. کافي است که يک قطعه در طبيعت پيدا کنيم که اگر وروديش را به خروجيش وصل کنيم، پي در پي عمل کند. اين يعني �ميخواهد� زندگي کند و ما امکان زندگي با انسان و توليد امثال خود را به آن ميدهيم.

کلا به نظر من هر کدام از ما انسانها يک ذره بنيادي در مرکز مغزمان هستيم و در آنجا در هنگام تحريک شدن اختيار داريم واکنشي نشان بدهيم يا ندهيم. (اسم اين ورودي و خروجي را بگذاريد �رحمت خدا� و �شکر کردن�). و کليه ذرات بنيادي هم همينطور هستند ولي ما هرگز به ذره نميرسيم و ترکيب ذرات هر کدام به نوعي حس و عمل ميکنند. همه چيز هستي زنده است و ما انسانها اشرف مخلوقاتيم و همه ما را دوست دارند.

با احترام کيوان برين



Friday, July 19, 2002
موضوع: برخي از خرافات قرن بيستم

روانپزشکي اجباري معتقد است که با تزريق اجباري برخي داروها ميتوان برخي بيماريها را درمان کرد. آنها به انسان به چشم دستگاهي نگاه ميکنند که ميتوان شعور و اعتقاداتش را تعمير کرد.
ازطرفي هم هوش مصنوعي معتقد است که با اتصال قطعات صنعتي ميتوان موجود زنده ساخت. آنها معتقدند که شعور و اعتقادات انسان يک فرايند مکانيکي است.
ايندو معرفت با تاييد يکديگر کاملا جا افتاده اند و کم کم فرق انسان و ماشين دارد از بين ميرود. تا آنجا که به هوش مصنوعي مربوط ميشود، يک مصنوع (artifact) چيزي است که ما به آن ميگوييم چه کند و طبيعتي از خود ندارد. و چون از خود چيزي نميکند، هيچوقت نميتوانيم بگوييم که شخصيتي از خود اندوخته است. هرگز ماشيني با شخصيت ميتوانيد تصور کنيد؟ و موجودي که اصلا شخصيت ندارد، هيچ هوش و فهم و شعوري هم ندارد. پس هوش مصنوعي تناقض در کلمات است.
تا آنجا هم که به روانپزشکي اجباري مربوط ميشود، اصل اول درمان روان اين است که �بيمار بايد خودش بخواهد تا عوض شود�. پس چگونه انتظار داريم که بيماري را بر خلاف ميلش درمان کنيم؟

به نظر من شعور و اعتقاد و شخصيت و فهم و هوش به چيزي به نام �اختيار� برميگزدند که مربوط به �آفرينش� است و به دست خدا است و در حيطه تصرف بشر نيست.

با احترام کيوان برين


موضوع: چرا انجمن وجدان بيدار را تاسيس کردم.

�همه چيز� شکر دارد. و خود �همه چيز شکر دارد� هم يک چيزي است که شکر دارد. خب شکر. اگر ناشکر بودم و ميگفتم �هيچ چيز� شکر ندارد، خود �هيچ چيز شکر ندارد� هم چيزي نبود که شکر داشته باشد. پس من ناشکر حالا چرا نگويم شکر!؟ من ناشکر مسخره کيوان برين شده ام.

حالا يک جور ديگه. اگر به خداي مهرباني بالاي سرم معتقدم، اين از مهرباني خــــدا است. پس خدا دارد به من مهرباني ميکند. اگر خداي ظالمي بالاي سرم بود، اين خود از ظالمي خدا بود. پس خدا چه ظلمي به من خداستيز داشته!؟ باز هم همان قصه.

حالا به مطلبي که به زبان نوع ديگر شخصيت (شخصيتهاي A و B در روانشناسي، نميدانم کدام، کدام است ولي يکي محافظه کار و ديگزي سرزنده و حاضرجواب (spontanious)) گفته ميشود، توجه کنيم: انسان بايد کاري که ميخواهد، بکند، هر که نميخواهد، برود کاري که خودش ميخواهد، بکند! و چنين قانوني را الحق که خــــــــــداي مهرباني وضع کرده.

آن مطلب پايه اي که در خودش صدق داشت و انجمن وجدان بيدار برايش تاسيس شده بود، همينها بود.

با احترام کيوان برين



Wednesday, July 17, 2002
با سلام
دوستان من وقتي انجمن وجدان بيدار را تاسيس کردم، يک چيزهايي در مورد �سازگار بودن با خود� گفتم. منظور اصلي من از سازگار بودن در خود، �صدق کردن در خود� بود. ميخواستم راجع به چيزهايي که �در خود صدق ميکنند� و چيزهايي که �با خود تناقض دارند� بحث کنم.

اون وقت حرف زدنم از اين هم افتضاحتر بود. بهر حال الآن اينجا اصلاح ميکنم، منظورم اين بود. براي همين هم اسم انجمن را گذاشتم �وجــــــــــدان بيدار�. کلا هم مطلب اصلي در مورد در خود صدق داشتن مطلبي بود.

با احترام کيوان برين



Sunday, July 14, 2002
موضوع: مردم چهار نوع هستند.

بعضيها دوستيشان با خدا بيشتر از دوستيشان با خودشان است.
بعضيها دوستيشان با خودشان بيشتر از دوستيشان با خدا است.
بعضيها دشمنيشان با خدا بيشتر از دوستيشان با خودشان است.
بعضيها دشمنيشان با خودشان بيشتر از دوستيشان با خدا است.

خلاصه بعضيها در سرشان دوستي است و بعضيها دشمني. وقتي آدم در دلش دوستي باشد، ديگر جايي براي دشمني نيست. ولي وقتي آدم در دلش دشمني باشد، براي بهانه اي براي دشمني، احتياج به دوستي با چيزي دارد.

با احترام کيوان برين


با سلام
دوستمان مجيد راجع به شکر و آنچه دلمان ميخواهد و آنچه خدا فرموده نوشته اند.
فرموده هاي خدا فراوانند و انواع و اقسام استثنا در آنها است. خود نماز هم در زمين قصبي حرام است. با اوضاعي که اکنون بر ملکيت حاکم است، آدم اصلا نميداند با نماز هم چکار کند.
من بر اساس فرموده هاي خدا ميخواهم يک خودشناسي، خداشناسي و خلاصه جهانبيني مطرح کنم. آنچه استثنا ندارد، شکر است. ��همه چيز� شکر دارد.� وقتي خود شکر داشتن همه چيز هم مثل هر چيزي شکر دارد، آدم ميتواند به آن تکيه کند و مطمين باشد که هرگز انکار نخواهد شد.
خود شما هم گفتيد که شاکر بودن، خدا را شناختن است. اين هم سندي بر خيل عظيم سندها که قبل از هر کاري آدم بايد شکرگزار باشد.
خب براي شکر کردن هم آدم بــــــــايـــــــــد (طبق بهترين درکش از فرموده هاي خداوند) ديگر کاري که دلش ميخواهد بکند.
من هم در راه خدا کاري که دلم ميخواهد ميکنم تا به جهنم نروم و به بهشت بروم! گفتم که، خودم هم توش گير کردم. اصلا چرا شکر داشتن همه چيز را کسي ميخواست بفهمد که خودش هم شکر دارد يا نه؟ حالا با اين مساله چکار کنم؟ متوجه هستيد؟ صحبت �همه چيز� و صدق آن در خودش است.
با احترام کيوان برين




Saturday, July 13, 2002
سلامی چو بوی خوش آشنائی
پيرو مطالبی که دوست عزيزمان کيوان در بارهء شکر نوشته اند بايد اضافه نمايم که شکر، شناخت خداوند است و شناخت نعمات او، و درست مصرف کردن آن نعمات،
و درست مصرف کردن نعمات يعنی اينکه آن نعمت را در آنچه مراد خداوند است بکار بنديم،
و در ضمن، قراردادن خود در راهی که خداوند دستور داده است شکر است، واينجاست که خداوند می گويد بندگان شاکر بسيار قليلند، چون قرار گرفتن در راه خداوند مشکل است و کار هرکسی نيست، آن، نفس خواهد ز باران پاکتر، اما شکر زبانی چندان مشکل آفرين نيست،
در نتيجه بکار بردن اين جمله که شکر می کنم و کاری هم که دلم می خواهد می کنم، احتياج به اين توضيح کوچک داشته باشد که منظور اين نيست که هر کاری که دلم می خواهد انجام می دهم بلکه اين است که هر کاری که خداخواسته است منهم دلم آن را می خواهد، و با انجام آن، خدا را هم شکر می کنم؛
تا نظر شما چه باشد؟
با احترام مجيد رياضی


Thursday, July 11, 2002
سلام ۲ تا عضو جديد داريم :
آقاي سهيل و آقا سيامک
من تصميم گرفتم ديگه کسي رو معرفي نکنم تا خودشون مجبور بشن خودشونو معرفي کنن ! ولي خوشامد رو ديگه نميشه نگم ! خيلي خوشامديد و بقيش ديگه دست خودتون :)
راستي ميخواستم بدونم که باز کردن اين صفحه براي اينترنتهاي ايران چقدر طول ميکشه ، چون فکر کردم چون اين قالب يکمي از عکس و اينا استفاده ميکنه ممکنه يکمي سنگين باشه و خسته کننده براي اينترنتهاي کندتر ، خلاصه اگر کنده بگيد من قالب رو يکمي ساده تر و سبکتر بکنم ...
قربون همگي
احسان


Wednesday, July 10, 2002
mibakhshid ama man talasham ro kardam ke ye joraye farsi benevisam ke nashod! na ba in farsi saz e shoma na ba farsi XP khodam!!! anyway, hamonjori ke toye message dovom am gofte bodam , shakhsan tarjih midam age khodaye nakarde bekham jaye entekhab konam be onvane Patooogh nedaeen ghadimi, yahoo groups ro tarjih midam! be dalayel zir :
1- peyda kardan in group ha az tarigh search dar yahoo be afrade bishtari emkan e peyda kardan in jamiat ro mide.
2- emkan e ozviat, taghir id va moshakhasat dar groups kheili kamel tar va asan tar ast
3- emkan ersal e message (hata be farsi!!!) kheili sade tar ast! dar zemn emkan e daryaft o ersal message ha ba email ham hastesh!
4- ye chizi mikhastam begam! ama chon ham zaman takhte nard bazi mikardam yadam raft!!!!!!!

akhar dastan, hamonjori ke toye matn farsi neveshte bodam fekr konam in avalin o akharin message bashe ke inja minevisam :-) chon bar ax kheili ha man ziad ba in weblog ha kenar nemiam, yedone sakhtam shayad rabetamon ro khob kone ama fayde nadasht! ;-)

albate ke in nazare shakhsi man bod, man ham onghadr active nistam ke hagh e ghor ghor kardan be khodam bedam! kholase Salah e molk e kheush KHosrovan danand!

eradatmand!
BAZIN!




Tuesday, July 09, 2002
سلام دوستان
دوتا دوست جديد (يا قديمي) به جمعمون پيوستن که بهشون خوش آمد ميگم. اولي آقا مزدک نيوز که معرف حضور همگي هستند ! دومي هم مجيد عبادي (راجا) هستن که ورود ايشون رو هم خوشامد ميگم.
يک توضيحي هم درباره نوشتن يونيکد بدم ،‌ براي نوشتن توي وبلاگ بايد از يکجور انکودين استفاده کنيم در غير اين صورت اگر نصف صفحه فارسي بقيش عربي باشه ، سرعت صفحه خيلي کم ميشه و ضمنا خوندنشم سخت ميشه ... اون کدي هم که مزدک جان باهاش نوشته بود عربي بود که همراه اکس پي مياد ...
دو تا راه حل داريم :
۱. از اديتور فارسي که اون بغل گذاشتم استفاده کنيد که در اين صورت اصلا يونيکد لازم نداريد.
۲. اگر هم ميخوايد که مثل اون کد عربي ويندوزتون رو فارسي بکنيد تا همه جا بتونيد فارسي بنويسيد ، بريد اينجا و اين برنامه رو اينستال کنيد:

۲-۱) اضافه کردن زبان فارسی به ويندوز XP/2000:
- به اينجا برويد: Start>Settings>Control Panel>Regional Options
- در فهرست پايين، Arabic را تيک بزنيد.
- در ليست بالا (Your Locale) زبان Farsi را پيدا کنيد و آنرا انتخاب کنيد.
- چيزهايی را که ويندوز لازم دارد در اختيارش بگذاريد. (سی دی ويندوز)
- گوشه‌ پايينِ سمت راست صفحه، يک مربع با حروف EN می‌بينيد. ازاين به بعد در هر نرم‌افزار يا Application درحال اجرا، اگر روی آن مربع کليک کنيد ‌می‌توانيد FA يا زبان فارسی را انتخاب کنيد و به فارسی بنويسيد. (البته در همه‌ی نرم‌افزارها نمی‌توان از زبان فارسی استفاده کرد)

۲-۲)اضافه کردن زبان فارسی به ويندوز ME/98/95:
- نرم‌افزار فارسی‌ساز را از اينجا بگيريد و نصب کنيد.
- کامپيوترتان را Restart کنيد.
- حالا گوشه‌ پايينِ سمت راست صفحه، يک مربع با حروف EN می‌بينيد. ازاين به بعد در هر نرم‌افزار يا Application درحال اجرا، اگر روی آن مربع کليک کنيد ‌می‌توانيد FA يا زبان فارسی را انتخاب کنيد و به فارسی بنويسيد. (البته در همه‌ی نرم‌افزارها نمی‌توان از زبان فارسی استفاده کرد)

قربون همه
احسان پريم.

سلام
بيشتر ملالتها که در اين جهان برای عموم دنياپرستان رخ می دهد بخاطر نداشتن مشتری است، بخاطر نداشتن خريدار است، چون اينها فی الواقع خودشان را به مزايده نهاده اند و به معرض فروش گذاشته اند،

ای که در معنا، ز شب خامشتری*** گفت خود را چند جوئی مشتری

کار می کنند و سخن می گويند و خودشان را جلوه می دهند،برای اينکه برای خود مشتری دست و پا کنند،در واقع خريدار مشتريان خود شده اندو به دنبال آنها می روند، و در اين بدنبال آنها رفتن، همه چيز خود را باخته اند، واگر احساس کنند که کسی خلل متاعشان را آشکار می کند بر می آشوبند، چون باعث پراکنده شدن مشتريانشان می شود،
خودبزرگ بينی بزرگترين دشمن است، در باره اش بينديش، آنچه مارا ناتوان می کند، احساس رنجيدگی خاطر از کردار و بدکرداريهای همنوعانمان است، خود بزرگ بينی ما را ناگزير می کند که بيشتر عمر خود را در حالت رنجش از ديگران بسرآوريم، اگر سالک به خود بينی ادامه دهد، از سرمنزل مقصود به دور می افتد، زيرا اوج آگاهی تنها زمانی به سراغ انسان می آيد که خود بزرگ بينی از وجودش رخت بربسته باشد،

چـون بت سنگين شما را قبله شد***لعنت و کوری شمارا ظّله شد
عاشق خويشيدوصنعت کردخويش***دم ماران را سر مارست کيش

فعلا باقی بقايتان



Monday, July 08, 2002
سلام
در شگفتم از کسانيکه زندگی را مسابقه دو پنداشته اند و از "رسيدن" و "جلو زدن" و غيره دم می زنند، و حتی شايد در دلشان آرزو کنند که ايکاش آنهائی که بالاترند بی حرکت بمانند تا به موقع به آنها برسند،

تمامی گدا ها در روياهايشان می بينند که پادشاه شده اند،رويا نوعی جايگزين است،

عيسی مسيح به مريدان خود می گفت: امروز و در همين لحظه زندگی کنيد، و هرگز نگران فردا نباشيد، زيرا لحظاتی را که با نگرانی در بارهء فردا از دست خواهيد داد لحظات واقعی زندگی شما هستند،
نردبـان خلق اين ما و منی ست
عاقبت زين نردبان افتادنی ست
هـر کـه بالاتـر رود ابـلـه تـر است
استخوان او بتر خواهد شکست
باقی بقايتان



متشکر از دوستم کامسارا و با پوزش از تاخير.
در مورد شکر کردن، و قبل از آن خودشناسي. بالاخره ما بايد يک هويت داشته باشيم. اينکه شما ميگوييد در شکر کردن بايد اصولي داشت، بالاخره آن اصل نهايي چيست؟ من از آنجا که ميگويند ««همه چيز» شکر دارد» يا ««هميشه» آدم بايد شکر کند» و اين حقيقت جالب که قبول خود اين مطالب خودش هم شکر دارد، پيشنهادم اين است که قبل از هر کاري کردن شکرمان را در برش کرده باشيم. پيشنهاد شما براي احراز هويتمان چيست؟
شيطان هم تکبر کرد. شکر اصلا درش تکبر نيست. بالاخره شکر را از خدا ميکنند و تکبر را از نفس. مهمترين وظيفه که شکر کردن است حکم ميکند که کاري که دلمان ميخواهد بــــــايــــــد بکنيم. هر که مخالف است، برود هر کاري خودش دلش ميخواهد بکند! کاري که دلمان ميخواهد به حکم وظيفه و براي شکر کردن، فرق دارد با از خود و از نفس کار کردن.
با احترام کيوان برين



Sunday, July 07, 2002
سلام دوستان
اولا به اعضاي جديد آقا حامد و علي آقا (پارسا) خوش امد ميگم ...
حامد اي اس پي رو که ديگه همه تو وبلاگشهر ميشناسن استاد مطالب کوتاه و مفيد کامپيوتريه...
علي آقام که از وبلاگ نويسهاي قديمي هستن و من از خوندن وبلاگشون اخترک ب ۶۱۲ خيلي لذت ميبردم و نامه خداحافظيشون اونقدر منو تحت تاپير گذاشت که اين شعر رو چند وقت پيش تحت تاثيرش گفتم و گذاشتم تو وبلاگم:
-----
٭ اين رو فکر کنم تحت تاثير اين نوشته گفتم ! :)

شعله شمع در برابر باد
سردي باد و گرمي نور
سيلي باد به صورت شمع
تپ تپ سوختنش به غرور
بي ارزشي وز وز باد
ناشي از عمر بينهايت سوز
عمر اندک شمع
مثل گردباد
ارزش سوختن اوست.

6/11/2002
احسان پريم.
-----

سلام
امان از دست کسانيکه به اين مملکت خيانت می کنند
به گمان من يکی از خائنين، موسسه تند خوانی نصرت است، که اين تخم لق را در دهان بعضی ها شکست که برای اينکه بيشتر بخوانيد بايد تند تر بخوانيد! غافل از اينکه بيشتر خواندن هنر نيست، بلکه چيزی که هنر است درست خواندن و بيشتر فهميدن است، که آنهم در سايهء تمرکز و دقت پديد می آيد و لاغير ،

حالا حکايت چيست؟ وقتی خبر فوت پدر بزرگ مجيد رياضی را باطلاع رساندم و آن خبر به چند وبلاگ ديگر هم درز کرد سيل نامه های تسليت به صندوق مجيد سرازير شد، اما چشمتان روز بد نبيند که نصف نامه ها حاوی تسليت بابت فوت پدر ايشان بود که انشاءالله خداوند ساليان دراز به ايشان طول عمر دهد،
همين؛
باقی بقايتان



Saturday, July 06, 2002


سلام



من نسبت به دو تا کلمه تعصب شاید هم حساسیت دارم .
یکی البرزه که دوران بسیار خوبی را در دبیرستان و راه نمایی اون داشتم .
یکی هم ندا است که شاید بهترین چیزها را از شبکه اش یاد گرفتم .
با عضویت در شبکه ندا بود که فهمیدم اجتماع یعنی چی و مفهوم شبکه چقدر می تونه گسترده و بزرگ باشه .
برام همیشه زمانی که یه عده صرف می کردن و می خواستند دانسته هاشون را به بقیه انتقال بدهند بسیار جالب و قابل احترام بود .
مثل s_kazemi که هر جا هست امیدوارم موفق باشه . چه عشقی داشت این آدم به دادن اطلاعات کامپیوتری .
پیگیری بحث های انجمن ها و ......
یاد انجمن عمومی که غیر قانونی بود و با برنامه A-miri درست شده بود به خیر .
برنامه ای که باعث شده بود ادمین و ساپورت نتونن جلوی ایجاد انجمن ها را بگیرن .
بحث های کامسارا با PG-tell هم برام بسیار جالب بود . اصلا شبکه ندا همه اش خاطره بود و یاد گیری .
اسم کاربری من اونجا vbh بود . زیاد چیزی نمی نوشتم . بیشتر می خوندم . و چه دنیای خوبی بود . اون مهمونی خیابون آبان رو هم فراموش نمی کنم . دیدن واقعی آدم هایی که از اونا فقط یه ID می دونستم .
بهر حال دیدن وب لاگ کاربران قدیمی ندا رایانه بسیار بسیار برام جلب بود . فکر قشنگ و زیبایی هست و امیدوارم موفق باشه و پر بار و نشونگر عمق و اثری که شبکه ندا رایانه روی شکل گیری فرهنگ کامپیوتر در ایران داشته.


باز هم ممنون

علی


اينهم نامه ای که برای برادرم نوشته بودم و سپس برای احسان هم فرستادم که البته او تاکنون موفق به خواندنش نشده بود،

{{ بقول آقای هالو " سفر چيز خوبی است فی الواقع آدم را پخته می کند" اما برای اينکه اين پختگی زودتر حاصل شود، بايد چشم و گوشت را خوب باز کنی و انديشه کنی که چه می خواهی و برای چه به آنجا رفته ای، با مطالعه در احوال ديگر سفرکردگان بهتر می توانی نتيجه بگيری که آيا چيزی را که می خواهی در آنجا وجود دارد يا نه؟ و اگر آری چگونه می توان بدان دست يافت؟

کافی است يک لحظه، فقط يک لحظه خود را رها کنی تا افسردگی همچون چاهی دهان باز کند و تورا در کام کشد، کسانی را خواهی ديد که در چهل سالگی پير شده اند، قهوه می نوشند که بيدار باشند و قرص می خورند تا بخوابند، اما همه برايت اعتراف خواهند کرد که مدتهاست نه توانسته اند بخوابند و نه توانسته اند بيدار باشند،
شبی تا صبح دندان درد می گيرند روزی ديگر احساس می کنند که چشمهايشان خوب نمی بيند بامدادی ديگر پاهايشان از حرکت می ماند و طبيبان از معالجه اش عاجز خواهند بود زيرا هيچ دردی ندارند فقط مثل طوطی قصهء مولوی می خواهند به خانه شان برگردند،

بعضی ديگر برای رسيدن به افقهای باز و نيافتن دکانی مناسب برای عرضهء متاع خود هجرت کرده اند، اما سر از جاهای ديگر در آورده اند، نميدانم دکان بسته بود يا متاع خللی داشت، از سنگباران فلک به حصار آبگينه گريختن چه سود؟!

بعضی ها رفته اند که بهار را ميان مرزهای تازه جستجو کنند، بهار را چنين خيال کن که يافتند جان بی قرار را چه می کنند؟
به دلخوشيهای نوجوانان دل خوش مدار، حکيمی می گفت: در جوانی خيره همی غم خوردم که چون پير شوم خوبرويان مرا نخواهند! اکنون که پير شده ام می بينم خود ايشان را نمی خواهم ،

بکار انداختن "حس" خيلی آسان تر است تا بکار انداختن "ادراک" ، حس با ظواهر سروکار دارد، آنها را بی هيچ زحمتی می پسندد و می گيرد، اما ادراک که به معنی و عمق امور متوجه است بايد راه دراز و دشواری را در پيش گيرد،
خود را بشناس، خود را بيافرين، آن باش که خود خواسته ای، هر دم بلند تر و پيراسته تر و بارورتر ؛
باقی بقايت }}



Friday, July 05, 2002
سلام
امروز بعد از اينکه چندين بار با احسان تبادل نظر کردم، ياد گذشته های نه چندان دور افتادم، روزهای پراز جار و جنجال در ندای قديمی، بعداز اينکه مدتی از غيبت احسان گذشته بود آرمين اعلام کرد که او به خدمت سربازی اعزام شده و بعد از چند روز اعلام کرد که او به کانادا رفته است، و من تقريبا دلتنگ شدم نامه ای برای او نوشتم و به شبکه ارسال کردم حتی يادم نمی رود که خانم زهره زاهدی چون از موضوع مطلع نبود با تعجب و نگرانی پرسيده بود مگر برای احسان چه اتفاقی افتاده است که بعدا البته همه موضوع را فهميدند،
به احسان قول داده بودم که آن نامه را برای او هم بفرستم ولی تا امروز مجال تايپ مجدد آن را پيدا نکرده بودم، و حالا که آرمين بحث داخل و خارج را مطرح کرده، بد نديدم آن نامه قديمی را مجددا ارسال کنم شايد نکاتی برای بحث کردن در آن يافته شود،
البته اين نامه را من چند سال قبل برای برادرم کاوه که او هم به اجبار جلای وطن کرده بود نوشته بودم، ارسال مجدد آن شايد اگر برادرم نيز خواننده اين وبلاگ باشد برای او هم خاطره انگيز باشد،
برای اينکه زياد خسته نشويد اصل نامه را در مقال بعدی خواهم آورد؛
فعلا باقی بقايتان


بازم سلام (: همين الان اين وبلاگ رو در وبلاگ عمومي معرفي كردم...
علي


Thursday, July 04, 2002
سلام (:
علي پيروزم از خاطرات مُشَبـُّك! اين آقا احسان گل كه خيلي هم اين پايين منو شرمنده كرده، لطف كردو براي منم دعوتنامه فرستاد و من هم از امروز عضو اين وبلاگ شدم... واقعا به همچين وبلاگي احتياج داشتيم، براي مرور خاطرات دوران طلايي ندا (:
يادش بخير، فكر كنم 16 سالم بود كه يه مقاله ي ماني شهرير ، ادمين ندا رو تو مجله علم الكترونيك و كامپيوتر خوندم و خيلي برام جالب بود كه بدونم اين دنياي مجازي كه ازش حرف زده چيه؟! پس هرجوري كه بود يه مودم 14400 زولتريكس (اون زمان تازه مودم هاي 14400 اومده بودن) خريدم 62 تومن! (بدون ويس و تصحيح خطا!)
اون زمان به زير 18 سال ها اكانت ندا رو نميدادن، پس با شوهرحواهرم رفتم و اون به اسم خودش عضو شد، نتيجتا" كد كاربريم هم شد Kavous و از اون به بعد بود كه در اين دنياي مجازي متولد شدم ((:
اصلا اسم وبلاگمم رو هم، رو همين حساب گذاشتم خاطرات مشبك، فكر كنم كه نوروز 75 (يا 74؟) بود كه ندايي ها يه قرار تو يكي از تالارهاي تهران گذاشتن (كه اولين قرار شبكه اي ايران بود). يه كاتالوگ هم چاپ كرده بودن براش (اميدوارم بتونم پيداش كنمو اسكنش كنمو بذارمش اينجا) . آقاي اردهالي (كه بعدا" شبكه آپادانا، يكي از اولين سرويس دهنده هاي اينترنت در ايران) رو راه اندازي كرد قرار بود يه سخنراني در مورد ارتباطات شبكه اي برامون داشته باشه، و تو كاتالوگش به اشتباه يا درست چاپ شده بود ارتباطات مشبك... (: منم ميخواستم اسم وبلاگم رو بذارم خاطرات شبكه اي ولي به ياد ندا گذاشتم خاطرات مشبك... (:

در مورد اينكه عضويت اين وبلاگ هم فقط مخصوص ندايي ها باشه كاملا موافقم، غير اعضاء هم كه مي تونن نظرشون رو تو قسمت نظرسنجي بنويسن.
فعلا... علي پيروز

مثل اينکه همين امروز که من مشغول روز استقلال آمريکاي نازنازي (جهانخوار سابق) بودم اينجا هم خيلي خبر ها بوده...حالا فکر مي کنيد من گرفتار چي بودم؟! امروز در فرودگاه لس آنجلس تيراندازي شده بود که البته به گفته خود آمريکايي ها تروريستي نبوده ولي چون جلوي گيشه هواپيمايي اسراييل بوده اسراييليها اصرار دارن که اينها تروريست بودن. به هر حال هنوز هيچي معلوم نيست جز اينکه سه نفر کشته شدن که يکيشون همون آقاي تفنگ به دست بوده!
خلاصه توي اين مملکت هر روز يه خبره همين امروز هر گوشه يه خبر بود...توي تگزاس...همين بغل گوش ما...سيل اومده! توي آريزونا هنوز جنگلها دارن مي سوزن...توي کاليفرنيا يه هواپيماي شخصي سقوط کرده...توي واشينگتون هوا به ۱۱۰ درجه فارنهايت رسيده و...
من با پيشنهاد آرمين موافقم ولي بايد سوال رو واضح تر کرد...مقايسه کردن ايران و آمريکا از هر نظري مي تونه ساعتها طول بکشه...مطمئنم که در مورد کانادا هم همين طوره...
خب خيلي پر حرفي کردم ظاهرا!
تا اطلاع ثانوي خيلي خوش باشيد
نگار

سلام
اولا يک عضو جديد داريم که از ريش سفيدهاي وبلاگستان هم هستن به نام آقاي علي پيروز ، بهشون خوش آمد ميگم ... اين ايميل رو هم براي من فرستادن که حيفم اومد با شماها در ميون نزارم ...
SalaM :)
yaade oon dorane talaaie neda bekheir...
cheqadr haal mikardam bahash, aslan bad az pooli shodan hich shabekeye digeii ro ham ghabool nadashtam, harja ham miraftam baraye in bood ke bache haye neda ro toosh peida konam...
kholase inke maa ham hastim :)
lotfan davat name ro be apirouz@yahoo.com befrest...
mamnoon,
Ali Pirouz
http://pirouz.blogspot.com
ضمنا قابليت تايپ فارسي رو به قسمت نظرخواهي اضافه کردم ، اين قسمت براي همه است و فکر ميکنم که نظر آرمين رو هم تامين ميکنه چون هرکسي ميتونه اونجا به راحتي و فارسي نظر بده و لازم نيست که عضوي از ندا بوده باشه ...ولي فکر ميکنم عضويت رو بزاريم مخصوص اعضاي ندا بمونه ... البته اين يک پيشنهاده تا نظر بقيه چي باشه ...
قربون همگي
احسان

سلام
احسان بر سر در وبلاگش ترکيب جالبی را به نمايش گذاشته است، ترکيب عقل و احساس، ترکيبی که شايد بسختی صورت بگيرد، ترکيب دو عنصری که همواره در ضديت با هم بوده اند و درآمدن يکی باعث فرورفتن ديگری شده است،
اما حقيقت اين است که اگر بتوانيم اين ترکيب را ايجاد کنيم براستی دو بال پرواز را يافته ايم و آنقدر غنی گشته ايم که به چيز ديگری - حتی اندکی- نياز نداريم
اما يک سوال: وقتی ما تصميم می گيريم عقل و احساس را ترکيب کنيم، اين تصميم را با عقلمان می گيريم يا با احساسمان و يا با هر دو ؟
اگر با عقلمان گرفته ایم که وای بر احساسمان، و اگر با احساسمان گرفته ايم که وای بر عقلمان، و اگر با هر دو گرفته ايم که اصلا احتياج به تصميم نداشته ايم چون خودبخود موجود بوده است !
فعلا باقی بقايتان


سلام
پيشنهاد آرمين عزيز پيشنهاد پسنديده ای است اگر دوستان خارج نشين ما از ديد و دريافتهای جديدشان بصورت مقايسه ای و توضيحی ما را نيز آگاهی بخشند،
منکه هنوز در همان عوالم عهد عتيق سير می کنم و محضر عالم جديد را درک نکرده ام،
راجع به مطلب اول ايشان هم برای عضو گيری از غير ندائيان فکر میکنم اول بايد اسم وبلاگ را تغيير دهيد، در آنصورت تکليف آن نوستالژی ما چه می شود؟!


سلام
با تشکر از کيوان می خواستم از ايشان سوال کنم که معنای شکر کردن چيست و چه مکانيزمی دارد؟ آيا اگرهـم شکر کنيم و هـم هر کاری دلـمان خواست انجام دهيـم، بسر منزل مقصود خواهيم رسيـد؟ يا اينکه ضمن شکر کردن بايد اصول خاصی را نيز رعـايت کنيم و فقـط دلمان را خوش نکنيم که شاکريم ؟
چون يادمان نرفته که شيـطان هم جزو شاکـرين و ساجـدين بوده ، و هـر کاری هم که دلش خواسته انجام داده، اما از او گاهی با لعنت ياد میشود
ديگر دوستان نيز نظرات رهگشايشان را از ما دريغ نفرمايند
باقی بقايتان


سلام و عرض ادب
خوشامد به دوستان جديد قديمي :)‌
و بعد يک سوال - اعضاي اين وبلاگ را همان اعضاي قديمي ندا تشکيل دهند يا اعضاي قديمي به علاوه کساني که گمان ميکنيم انديشه هايشان ميتواند بر غناي اين وبلاگ بيفزايد؟‌
و بازهم بعد تفاوت وبلاگ ندا با شبکه ندا بسيار است اما مهمترين تفاوت از ديد من اين است که اکنون احسان از کانادا نگار از آمريکا و مابقي از ايران به اين وبلاگ ميايند. شايد بد نباشد اکنون مقايسه اي شود مابين ايران ،‌آنچه که هست با تمام نواقص و کاستيهايش و ممالک غربيه آنچه که هستند با تمام نواقص و کاستيهايشان.
اکنون گمان ميکنم بر اين بحث ديدي وسيع تر حاکم خواهد شد.
باقي براي بعد
ايزد پشت و پناهتان



Tuesday, July 02, 2002
موضوع: در راه خودشناسي و خداشناسي
همه چيز شکر دارد. بعبارت ديگري هم آنچه «همه چيز» دارد، شکر داشتن است. از طرفي هم خدا قبل از هر چيز خداي رحمت و مهرباني است (الرحمن الرحيم). يعني براي رابطه من با خدا، قبل از هر چيز، خدا مهربان است و کار من شکر کردن است. و اين خود از مهرباني خدا است و من هم آنرا خود شکر ميکنم. پس شکر خداي مهربان، خودم و خدايم را شناختم.
حالا چکار بايد بکنم؟ بايد خود را به مهرباني خدا شاهد کنم و از ناشکري نعمت اجتناب کنم. يعني تکليفم در برابر خدا اين شد که قبل از هر چيز کاري که دلم ميخواهد را بکنم.

من کار خوبي يادم نميايد انجام داده باشم. کارهاي بدي هم يادم هست. خودم هم نميدونم چرا اينجوري شد. ولي حتما قبلاها کار خوبي کرده بودم که اينجوري شد. تکليفم دل بخواهم است و همچنان دارم زندگي ميکنم و خوشبختم و شکر خدا، خدا را شکر ميکنم. حتما يک کار خوبي کردم. يا مولا.
با احترام کيوان برين


سلام

نون خشکی را صدا زدم و به توصيه دوست شفيقی افکارم را توی يک کيسه فريزر ريختم و دودستی تحويلش دادم، گفت بجاش چی می خوای؟ گفتم پيشنهاد فرموده اند آبکش، توی خرت و پرت هاش گشت و گشت، يه تيکه حلبی پيدا کرد و داد دستم! گفتم اينکه سوراخ نداره! گفت اين برزيليه اگه اروپائی اش رو می خوای بايد سطح فکرت بره بالاتر! گفتم چه پيشنهادی داری، گفت وبلاگ همين دوستاتو بخونی کافيه،
منم گفتم باقی بقايت!


برادر گرامی آقای مجيد رياضی

درگذشت پدربزرگ گراميتان را صميمانه به شما و خانواده معزز تسليت عرض ميکنم،
روح آن مرحوم شاد، عمرتان دراز و توفيقتان روزافزون باد

باقی بقايتان


موضوع: بنام خداوند بخشنده مهربان
خدا جون عزيز و خوشگل من، هر چي آرزو داري به من ببخش.
با احترام کيوان برين


سلام به همگي،
K-Barin هستم. نگذاشتند که بنويسم که چرا ندا را يکمرتبه ترک کردم و حالا بعد از ۵ سال دومرتبه مشغول نامه نگاري هستم. فقط دلايلي بوده و هست. به لطف آقاي کامسارا با اين وبلاگ آشنا شدم. خب حالا بپردازيم به ادامه حرفهاي ۵ سال پيش.

موضوع: امــــر بايد امــــر باشد تا اوليا امــــور، اوليا امــــور باشند.
در قرآن آمده که «اتبعوا الله و الرسول و الوالامر بينکم». (اطاعت کنيد از خدا و رسول و اوليا امر بينتان). خب اين درست. ولي خود خدا توسط رسولش در قرآن، که اطاعتش از اطاعت اوليا امور واجبتر است، فرموده است:«امرکم شورا بينکم» (امور بين شما بايد از طريق شور و مشورت باشد). بنابرين بر هر کدام از اوليا امور در هر سطحي که باشند واجب شرعي است که با زيردستان خود مشورت کنند و به راي آنها عمل کنند. و زيردستان طبيعتا ميتوانند متولّي امري که دارند، عزل يا نصب کنند.
والله اگر همه امور از طريق شور و مشورت اجرا شوند، کسي با دين و اسلام و قرآن که ضديتي نداشته. خلاصه امـــــر بايد امـــــر باشد تا اوليا امـــــر، اوليا امــــــر باشند.
با احترام کيوان برين



Monday, July 01, 2002
من اصولا بدجنس نيستم ولي امروز که وبلاگ آرمين رو ديدم گفتم کاش هميشه آنژين کاليفرنيايي مي گرفت!!!


سلام

شمع و گل و پروانه و بلبل همه جمعند
خوشحالم که برو بچه های قديمی کم کم دارند دور هم جمع می شوند، ورود اين سه دوست اخير نويد انجمنی فعال را می دهد، اميدوارم آقا مجيد با مطالب ادبی عرفانی خود و آقاياشار با انتقادهای تند و تيز و صريح خود و دوست فرزانه ام کيوان با کلمات حکمت آميزش هر چه بيشتر بر غنای اين انجمن بيافزايند
جا دارد از زحمات آقا احسان هم تشکر کنيم که با وجود کثرت مشغله، چراغ اين انجمن را هم روشن نگه می دارد

باقی بقايتان

سلام

چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستـم کـه ايـن دريـا چه مـوج خـون فشان دارد

در پاسخ به پرسش هوشمندانه نگار خانم بايد اعلام نمايم که حق با ايشان است و هيچ گوهر مقصودی بدون سعی و تلاش بدست آمدنی نمی باشد، اما دو نکته را نبايد از ياد ببريم :
1-
طالـب هـر چيز ای يـار رشيـد ***جز همان چيزی که می جويد نديد

اگر طالب دنيا هستيم بايد دنيا را بگرديم ، و اگر طالب چيزی ماورای دنيا هستيم، فقط و فقط بايد به درون خود رجوع کنيم و لاغير،
اگر گنج کيمياگر اين دنيائی باشد - که نيست - برای يافتن آن بايد دنيا را زير پا بگذاريم - تازه معلوم هم نيست که قطعا موفق به يافتنش بشويم - و اگر آن گنج سمبلی باشد از نور و حقيقت و عرفان، تمام آن سفر ها سمبليک و درونی است و لاغير،

2-
توجه به درون و پاکسازی آن از تمام خلق و خوها و تمايلات دست دومی که توسط ديگران - اعم از معلمين و شخصيت ها و کتابها و قديسان - به ما ديکته شده است ، نيز به سعی و تلاشی جانکاه نيازمند است و بقول مجيد رياضی ، آن بلاکشی و تحمل و سختی و پرهيز از بوالهوسی است که گوهر های ارجمند حقيقت و پريچهره های زيباروی معرفت را در اختيار انسان می گذارد و بايد آن تلخی ها را بجان پذيرفت تا آن شيرينی ها را بعدا در آغوش گرفت ؛

نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست،عاشقی شيوه رندان بلاکش باشد
فعلا باقی بقايتان


سلام :)
اولا به ۳ تا عضو جديد خوش آمد ميگم : مجيد رياضي - ياشار بينشپور - کيوان برين
دوما يه اشکالي براي امضاهاي زير نامه ها بوجود آمده که تقصير من نيست و فکر ميکنم سيستم بلاگر يه اشکالي پيدا کرده (چون جاهاي ديگم اين اتفاق افتاده) منتظرم اشکال بلاگر درست بشه تا رفعش کنم .
سوما من يکمي سرم شلوغه اين روزا براي همينه که کمتر مينويسم ، شرمنده خلاصه ...البته تا آقاي کامسارا و نگار جان هستن من غمي ندارم !
چهارما يه سوال ميخواستم بدونم که از ۲-۳ سال پيش چقدر اينترنت تو ايران از نظر کيفيت و کميت بهتر شده ؟
با احترام فراوان !
احسان پريم.

 

 
 
Archives:


Current

اين وبلاگ مخصوص كاربران قديمي بي بي اس ندا رايانه ميباشد. اگر مايل به عضويت در اين گروه هستيد به آدرس زير

* email
ايميل بزنيد تا دعوتنامه گروه برايتان ارسال گردد

 
 

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.
 

 

 
 
 
 
 

Home